باسلام
الحمدلله بعد از سفر از عتبات عالیات که از کربلا، کاظمین، سامرا و نجف و... برگشتم می خواهم نکات جالب و یا چیزهایی که برای تمامی دوستان مفید بوده باشد را در این صفحات وبلاگم بگنجانم ، هرچند که مختصر و یا به صورت پراکنده و یا در قسمت های مختلف
عرض نمایم.
من از مرز خسروی وارد خاک عراق شدم البته در قسمت کارکنان گذرنامه عراقی ها زنان و مردان آمریکایی بودند که در یک بخش جداگانه وارد بحث خواهم شد. إن شاءالله.
اما ورود من به عراق به ترتیب: کاظمین ، سامرا، سید محمد، نجف اشرف ، کربلا و شهر مسیب بود.
اول از کربلا شروع می کنم:
جای غریب و اندوهناکی که دل هر انسانی را به تمام مصیبت های دنیا می اندازد. وارد کربلا شدیم . اول به زیارت امام حسین علیه السلام و سپس به زیارت حضرت عباس علیه السلام.
شب جمعه شب به یاد ماندنی برای ماها بود . شام را ساعت 5/7 به اتفاق تمامی زائران کربلا که از استان گلستان شهرستان گرگان آمده بودند و من هم که روحانی کاروان بودم جای شما خالی صرف نمودیم.
ساعت 5/8 سوار ماشین شدیم و به طرف صحن مطهر امام حسین و حضرت عباس علیهماالسلام حرکت کردیم که چون ما خرید هم نکرده بودیم ناچاراً به اتفاق دیگر دوستانم به نام های : کربلایی ها عباس اراضی، سجاد صیدآبادی و علیرضا تقی آبادی وارد صحن
حضرت عباس شدیم.
داخل حیاط دیدیم که یک گروه از هیئت عرب ها به مداحی یک جوان مشغول عزاداری است و ما هم سریع رفتیم به زیارت آقا .
موقع برگشت دیدیم که همان هیئت با مداحی یک مرد میان سال مشغول مداحی می باشد و من به اتفاق عباس و علیرضا سریع رفتیم پیش سجاد ؛ چرا که او بیرون بود و گفت که من زیارت کردم و ما نمی خواستیم که بد قول بشیم رفتیم خدمت سجاد و بعد هم
تل زینبیه و خرید مهر کربلاو ...
علیرضا رو سریع فرستادیم پیش ماشین چون هتل ما با حرم 8 دقیقه با ماشین راه بود و اگر ماشین می رفت باید شب را در حرم می خوابیدیم و سجاد و یکی از زائران دیگر همین اتفاق براشون افتاده بودند و تا صبح تو حرم از سرما می لرزیدند ما نخواستیم این
اتفاق هم برای ما بیفتد ما هم سریع خودمون رو رسوندیم به ماشین.علیرضا گفت حاجی دیدی چی شد و من گفتم نه مگه چی شد .
گفت یک زن در حرم حضرت عباس علیه السلام شفا گرفت .
گفتم کی و کجا.گفت الان در صحن است برو ببین. من سریع رفتم به داخل صحن ولی چیزی نبود از خادم سئوال کردم و او هم تصدیق این شفا را نمود .
داستان از این قرار بود که در همان هیئت عرب ها که سینه می زدند یک زن فلجی که روی ویلچر نشسته بود در میدان سینه زنان در وسط هیئت نشسته بود که یک وقت از روی ویلچر به صورت شل زنان چند قدم راه می رود که ناگهان با ذکر یا علی و یا عباس به
طور معجزه ای راه می رود که قبل هجوم مردم بر سر و روی این زن ، این شفا یافته رو می برند به داخل یکی از این اتاق های حرم و بعد هم به طور ماهرانه ای او را از صحن مبارک دور می کنند.
إن شاءالله کرامت دوم رو هم بعداً خدمتتون می نویسم فعلاً یا حق