سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرکه بسیار یاد مرگ کند، خداوند دوستش خواهد داشت . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
سه شنبه 89 اسفند 24 , ساعت 12:7 عصر

                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

                                سه شنبه 3/11/1385 روز سوم محرم

امروز کُبری 11 به محل کار نیامده او با یک قیافه بلند و چشم آبی رنگ و از برو بچه های فارس « شیراز » تخت جمشید و از نژاد ایرانیان اصیل ، مجرد و زندانیار و خیلی دوست داشتنی ، نادر حسن زاده را می گویم .

کراتین خورده ، سنگ کلیه اش عود کرده ، چند روز مرخصی برایش زده بودند . پسر خوبی است . با حال مثل دوستانش کمالی ، نجفی ، سید کریم  سجادیان که هر پنج نفر بچه های خوب شیرازی هستند . شفای نادر را از آقا امام حسین (ع) خواستارم .

صبح با صحنه عجیب و غریبی روبرو شدم همان مرد  دیروزی که خودزنی کرده بود سالم شده مثل ببر و پلنگ برای خودش راه می رفت ، تازه بعد از ظهر هم آزاد شده بود اما بدبخت آن زن که شوهر بی غیرتش ، غیرت زن را در جلوی بقیه خُرد و خمیر کرده بود .

  ادامه مطلب...

دوشنبه 89 اسفند 23 , ساعت 6:26 عصر

                                           به نام خدا

                                              دوشنبه

روز دوم محرم کاروان امام حسین (ع) وارد سرزمین کربلا شده بود ، دشمن هوای جنگ ، کشته شدن و به شهادت رساندن امام حسین (ع) را در سر می پروراند . عاقبت شومی در انتظار دشمنان آل محمد (ص) بود .

نماز صبح را برای سربازان به جماعت ادا نمودم . ساعت حدود 10 صبح برای خوردن صبحانه ، به اتاق ، به اتاق اجرای احکام رفتم . سروصدایی را مشغول خود کرده بود . یک نفر خودزنی کرده به خاطر نداشتن پول و عدم گرفتن جواب از همسر خود ، شاه رگ خود را زده بود . صحنه ی عجیب و غریبی بود . زن ،خودش را می خورد ، ولی شوهرش درد می کشید. بهدار محترم ، او را معالجه و سپس توسط چند سرباز با پژو به بیمارستان انتقال داده بودند . کف بهداری خونی شده بود وپر از خون که انسان به خاطر مبلغ ناچیزی و عدم جواب گرفتن از همسر خود دست به چنین جنایتی بزند . او زنده ماند . وقت ظهر ، وقت آشتی با خدا فرا رسید . وارد محوطه مددجویان شدم .

ادامه مطلب...

دوشنبه 89 اسفند 23 , ساعت 6:12 عصر

                                      بسم الله الرحمن الرحیم

                                             روز اول

ساعت 30/9 شب تاریخ 30/10/1385 برای رفتن به ایلام ، سوار اتوبوس های کرمانشاه در ترمینال قم شدم . ساعت 30/4 صبح وارد کرمانشاه شده از آنجا به ترمینال راه کربلا ، سپس سوار ماشین های پژو ایلام شدم . نماز صبح را ساعت حدود 7 در نزدیکی ایوان پمپ بنزین خواندم . ساعت حدود 8 به محل تبلیغ که با استقبال کارکنان و سربازان روبرو شدم . ساعت 10 خودم را به اداره کل زندان های ایلام معرفی که در آنجا مسئول امور فرهنگی حاج آقای منصوری و حاج آقای پیری مسئول اردوگاه با گرمی تمام مرا در آغوش گرفته من شرمنده آنان شده بودم .

ادامه مطلب...

یکشنبه 89 اسفند 15 , ساعت 6:31 عصر
 » چاپ کتاب درباره امام حسین(ع) توسط اداره اوقاف شهرستان ساری

به همت اداره اوقاف و امور خیریه ساری کتاب حسنی می ره پهنه کلا به تکیه امام حسین (ع) به تعداد 5000 نسخه چاپ شده است .

 

به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل سازمان اوقاف و امور خیریه به

 نقل از اوقاف استان مازندران، به همت اداره اوقاف و امور خیریه ساری کتاب

حسنی می ره پهنه کلا به تکیه امام حسین (ع) به تعداد 5000 نسخه چاپ

 و توزیع شد.

حجت الاسلام مسعود قربانی رئیس اداره اوقاف ساری در این خصوص

 گفت:این کتاب به همت طاهر خوش، نویسنده کتابهای کودکان نوشته شده و

 به چاپ رسید. 

ادامه مطلب...

سه شنبه 89 اسفند 3 , ساعت 3:33 عصر

سلام دوستان من میلاد دو نور بر شما و خانواده های عزیزتان مبارک بوده باشد.

درتاریخ 2/ 12/ 89 تهران بودم. ساعت 4 بعدازظهر یکی از دوستان که پیش دانشگاهیه منو صدا کرد و در مورد مملکت، دین و... سوال هایی کرد که من به اندازه سواد خودم بهش جواب دادم مثلاً چند سوالش این بود که به جماعت عرب بد و بیراه می گفت . باهاش صحبت کردم قانع نمی شد تا اینکه میگفت که من تو این سن و سالم تا به حال قرآن به زبان عربی نخوندم و فقط فارسی میخونم.

یا ما که قوم و قبیله مان آریایی هست چرا با کشورهای عربی رابطه بر قرار می کنیم مگه ما نژاد برتر نیستیم؟!!!

زمانی که فهمید آقای خامنه ای از اولاد امام حسین علیه السلام هست بهش اجنبی میگفت ؛چرا که اجدادش به رسول خدا میرسه.

در مورد علوم روز که چرا ما ایرانیان عقب هستیم و علت آن را ورود اسلام عزیز به ایران می دانست .

در مورد شراب که اگر آدمی بخوره و از حالت مستی و... بهش دست نده چرا باید حرام باشه.

و..........

من هم که این صحبت ها را ازش شنیدم با صبر و حوصله بهش جواب می دادم و اول سعی کردم بهش شبهه وارد کنم تا بهتر بتونم عقاید شیعه رو بهش تزریق کنم چون اون خودش رو فاشیسم یعنی وطن پرست اصیل می دونست و باید با نهایت درایت و علم اونو به راه مستقیم بیارمش که اگر نتونسته باشم این یا از ضعف من بود و یا از لجبازی و عناد اون که الحمدلله با طرح شبهه و اشکال موفق شدم که از تمام عقاید انحرافی او که خواسته دشمنان اسلام یعنی آمریکای خبیث و انگلیس مکّار و فرانسه بد ذات هست را از بین برده که در پایان حدود 2 ساعت به طول انجامید با ایمان به کتاب خدا و و محبت به رسول و اولاد او منجمله مقام معظم رهبری و از بین بردن نژاد برتر که خدا میگه « إن اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست» و نسبت و گمان بد به عرب خصوصاً شیعه عربی و عدم علت عقب ماندگی ایرانیان باستان را به حکام ظالم مثل رضاخان قلدر و فرزند ناخلفش محمدرضای بیچاره و دور از وطن خفته در خاک کشور غریب و امثال این ها رو بهش یاد آور شدم و با دل و جان قبول کرد  و میگفت تمام عقایدم خوب شد و در آخر شماره تلفن منو تو موبایلش سیو کرد و با همدیگه خداحافظی کردیم .

حال شمای خواننده خودتون قضاوت کنید که اگر همین جوون سال دیگه با این طرز فکر تند روی به دانشگاه پیش میرفت چه بلایی از طرف آدم های سود جو و بی دین و مغرض بر سرش می آوردند و اون وقت چی میشد.

به هر حال ما در مقابل دین ، مملکت و خون شهدا مسئولیم و اگر خدایی نخواسته بلغزیم در ان دنیا باید جواب بدهیم:

اللهم بارِک لی فی الموت ، الهم اعنّی علی سکرات الموت، الهم اعنّی علی ضیق القبر، الهم اعنّی علی ظلمة القبر برحمتک یا ارحم الراحمین.

 

 


شنبه 89 بهمن 30 , ساعت 3:2 عصر

                                         به نام خدای صبور و مهربان

خدا: بنده من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.

بنده: خدایا! سه رکعت زیاد است.

خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

ادامه مطلب...

چهارشنبه 89 دی 29 , ساعت 11:1 عصر

                                        بسم الله

در صدر اسلام، گروهی از مسلمانان توسط رومیان در جنگی اسیر شدند، یکی از قهرمانان لشکر روم که آنها را اسیر کرده بود، به پادشاه روم گفت: در میان این گروه مسلمانانی که اسیر نموده ایم، مردی است که فوق العاده دلیر و شجاع می باشد.
پادشاه گفت: او را حاضر کنید تا من او را ببینم.
مقابل تخت و بارگاه پادشاه روم را با یک سلسله جواهرات و … طوماری قرار داده بودند که هر کس نزد او می رفت می بایست بصورت خمیدگی (مانند کسی که در نماز به رکوع رفته) که یک نوع تعظیم می باشد به حضور او برود.
همینکه آن مرد مسلمان را احضار کردند و او از تشکیلات و تشریفات مزورانه آنان با خبر گشت، گفت: ممکن نیست که من مانند کسی که در حال رکوع می باشد بر پادشاه وارد شوم، من از سرور مسلمانان محمد بن عبد الله ص خجالت می کشم که مانند رکوع کننده حضور کافری وارد شوم.
هنگامی که، پادشاه از جریان مطلع شد، گفت: آن سلسله جواهرات و … را بردارید تا آن مسلمان بنزد ما بیاید. مامورین آن سلسله را برداشتند، مسلمان با هیبت و وقار بر پادشاه وارد شد. پادشاه با او از هر دری سخن می گفت و صحبت و گفتگو به طول انجامید. پادشاه روم گفت: دین ما را بپذیر تا (قسمتی) از فرمانداری و حکمت روم را به تو واگذار کنم تا آنچه دل تو بخواهد انجام دهی.
مرد مسلمان گفت: وسعت کشور روم نسبت به تمام دنیا چه اندازه است؟
پادشاه روم گفت: به اندازه یک سوم یا یک چهارم دنیا است.
مرد مسلمان گفت: اگر تمام دنیا را پر از طلا و جواهرات کنی و به من ببخشی به عوض شنیدن اذان یک روز، من آن دنیای کذایی را قبول نمی کنم.
پادشاه روم گفت: اذان چیست و منظور تو چه می باشد؟

ادامه مطلب...

دوشنبه 89 دی 20 , ساعت 10:9 عصر

                           به نام او که هر چه دارم از اوست.

آه خدا: گفتم خسته ام . گفتی:

«لا تقنطوا من رحمة الله... از رحمت خدا مأیوس نشوید». «زمر/ 53».

گفتم : هیشکی نمیدونه تو دلم چی می گذره. گفتی :

«إنّ الله بین المرء و قلبه ...خدا حائل است میان انسان و قلبش». « انفال / 26».

گفتم : هیچ کسی رو ندارم. گفتی :

«نحن أقرب من حبل الورید... ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم». « ق / 16».

گفتم : ولی انگار اصلاً منو فراموش کردی! گفتی :

«فاذکرونی أذکرکم... منو یاد کنید، تا یاد شما باشم». « بقره / 152».

گفتم : چکار کنم تا بهت نزدیک بشم. گفتی:

« و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم...و آنکه مرا پرستید این است راهی راست». «یس / 61».

گفتم: پدر و مادرم اذیتم می کنند. گفتی:

« وبالوالدین احسانا أما یبلُغَنّ عندک الکبر احدهما او کلا هما فلا تَقُل لهما اُف ٍٍ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً : و به پدر و مادر نیکی کنید اگربرسند نزدت پیری را یکی از آنان یا هر دو پس نگو به ایشان اف و نهیب نزن بر ایشان و بگو به اینان گفتاری گرامی ». « بنی اسراییل / 23» .

ان شاءالله دوستان و خوانندگان این درد دل را از قرآن کریم در آورده و به دیگر افراد برسانند.

التماس دعا یا حق


جمعه 89 دی 10 , ساعت 3:10 عصر

                                       به نام خدای تمام خوبان عالم

قصه‌هایی هست از تشرّفات افرادی که فکرشان کوتاه بوده و از امام پول، زن، سلامتی و امثال آن را می‌خواسته‌اند. اینها همه خوب است. ولی چرا انسان از حضرت آن چیزی را که خود آن حضرت از خدا می‌خواهد طلب نکند؟ به همین دعای حضرت در ماه رجب توجّه کنید، حقیقتاً برای ما آموزنده است، ما هم همین‌ها را از خدا بخواهیم «و احتم لی فی قضائک خیر ما حتمت؛ از قضاهای خودت، بهترینش را برای من تقدیر فرما».

«و اختم لی بالسعادة فیمن ختمت؛ مرا از کسانی قرار بده که امرشان را در این ماه به سعادت ختم می‌فرمایی». «و احینی ما أحییتنی موفوراً و أمتنی مسروراً و مغفوراً؛ زنده‌ام بدار در حالی که از الطاف و رحمت‌هایت، حظّی وافر داشته‌ام و بمیرانم در حالی که مسرور و آمرزیده‌ باشم». «واجعل لی إلی رضوانک وجنانک مصیراً؛7 برایم راهی به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».

او رضوان و رضای خدا را می‌طلبد. ما هم همین‌ها را بطلبیم که هیچ چیز بالاتر از رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.

از امام زمان(ع) بخواهیم که برایمان استغفار کند.یکی از چیزهایی که خیلی مهم است، استغفار است. استفغار، پوشانندة سیّئات است. اگر طلبِ مغفرت جدّی باشد منجر به مغفرت می‌شود. یک وقت انسان خودش استغفار می‌کند، یک وقت دیگران برایش استغفار می‌کنند، رفقا برایش استغفار می‌کنند، آن هم مؤثر است امّا راه سومی هم وجود دارد که بهتر از دو راه قبلی است و آن این است که انسان به حجّت وقت متوسّل شود و از آن حضرت بخواهی که یابن‌رسول‌الله! شما برایم طلب مغفرت کنید. من این مطلب را از این آیه شریفه می‌گویم:
و لو انّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً.

ادامه مطلب...

چهارشنبه 89 دی 8 , ساعت 2:35 عصر

                 به نام خدای تموم مهربونی ها

کرامت دوم حضرت عباس اینکه شخصی به نام آقای تاوریده به اتفاق پدر با کاروان ما وارد کربلا شد.

دوستانش نامه ای می نویسند و به او می گویند که این نامه را در داخل ضریح مطهر حضرت عباس علیه السلام بینداز و او هم قبول می کند و شب جمعه نامه را می اندازد داخل ضریح مطهر.

روز جمعه دوستانش از ایران براش زنگ می زنند و ازش بابت نامه تشکر می کنند و می گویند ما دیشب جواب نامه مان را از حضرت عباس علیعه السلام گرفتیم و من دیدم ایشان خیلی خوشحال اند و موضوع را از ایشان سئوال نمودم جواب همین اتفاق انداختن

 نامه در شب جمعه و جواب دادان حضرت در همان شب را یاد آوری نمودند که من هم از این کرامت دیگر حضرت بسیار خرسند شدم و از خدای خودم بسیار سپاسگزارم که مرا از جمله زیارت کنندگان این سپهسالار و پرچمدار مولایش امام حسین علیه السلام

نمود.

إن شاء الله قسمت همه دوستداران این مرد و برادر مظلوم و تمامی اهل بیت علیهم السلام گردد. آمین یا رب العالمین.


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ